|
|
سيب |
 |
من به او خندبدم، او خودش آبي بود، او خودش مي خنديد، آن زماني كه به يك شاخه سيب، آسمان مي رقصيد و آسمان مي باريد.
دخترك بر لب رود، سيب را مي بوييد، و در آن چرخش موزون هوا، باد را مي فهميد، آسمان مي رقصيد و آسمان مي باريد.
عابران از پس هم، ياس ها در كف باد، روي ديوار زمان، چشم ها رفته به خواب،
دخترك رقص كنان، سيب را زمزمه كرد... سيب افتاد به آب!
(ترانه سيب، خواننده اسماعيل اسفندياري)
|
|
|
|
|
|
| |