تبليغاتX
مهر گردون
   
مهر گردون
 
 
موضوعات

داستان

شعر

آموزشی

شخصي

روش نگارش

سایر

____________________
آرشيو مطالب

خرداد 1388

مرداد 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

آذر 1386

دی 1385

آبان 1385

شهریور 1385

تیر 1385

خرداد 1385

اردیبهشت 1385

فروردین 1385

دی 1384

آذر 1384

____________________
مطالب اخير

باشم یا نباشم؟

دخترک

زندگی اتومبیلی!

این هم از آقای ابراهیم نبوی...

دستگیری بهائیان در ایران - خبر نگران کننده

آزاد... یا نفسی تازه!

چار طبع وجود يكتا!

عشق و ازدواج!

پادشاه دانا

پنج سال گذشت...

____________________
پیوند ها

صداي سكوت

رگبار

360 من

ققنوس مقدس

حجم سبز تنهايي

عمو شلبي

آساره زله (روح خدا)

حجم سبز تنهایی

نگاه

عشق زميني

ویرونه

شعر و داستان

قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 
 

سه شنبه 21 شهریور1385

پنج سال گذشت...

در هيابانگ برخورد

يك هواپيما پر از قلب

با يك برج پر از روح

هنوز مي شد

آخرين واژه ها را

از دهان حيرت زده

در تلي از خاك و خون شنيد:

" زندگي را دوست داريم"

 

september 1

 

در غباري كه بر سر و روي جهان نشست

هنوز مي شد

زلال اشك را ديد

كه بر گونه ها غلتيد...

و در گرگ و ميش جنگ

هنوز مي شد

جرج را ديد،

   محمد را ديد

      ناتالي را ديد

كه مرزها را مي روبند

تا سر در شانه يكديگر

هق هقي تلخ سر دهند.

 

sep 8 

 

برای مشاهده عکس هایی از حادثه ۱۱ سپتامبر به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب...

 
 

شنبه 4 شهریور1385

داداش کوچولو

مدت زيادی از تولد برادر کوچولوش نگذشته بود،او مدام به پدر و مادرش اصرار می کرد تا با نوزاد جديد تنهايش بگذارند.پدر و مادر می ترسيدند او هم مثل بيشتر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و بخواهد به نوزاد آسيبی برساند.اين بود که جوابشان هميشه نه بود.اما در رفتار دخترک هيچ نشانی از حسادت ديده نمی شد،با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم برای تنها ماندن با او،روز به روز بيشتر می شد،بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند تا با اين درخواست موافقت کنند. دخترک با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست اما لای در باز مانده بود و پدر و مادر کنجکاوش می توانستند مخفيانه نگاه کنند و بشنوند.آنها دخترشان را ديدند که آهسته به طرف برادر کوچکترش رفت صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت:

نی نی کوچولو، به من بگو خدا چه جوريه؟من داره يادم ميره!

کوچولو

 
 

Weblog Themes By Pars Theme