تبليغاتX
مهر گردون
   
مهر گردون
 
 
موضوعات

داستان

شعر

آموزشی

شخصي

روش نگارش

سایر

____________________
آرشيو مطالب

خرداد 1388

مرداد 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

آذر 1386

دی 1385

آبان 1385

شهریور 1385

تیر 1385

خرداد 1385

اردیبهشت 1385

فروردین 1385

دی 1384

آذر 1384

____________________
مطالب اخير

باشم یا نباشم؟

دخترک

زندگی اتومبیلی!

این هم از آقای ابراهیم نبوی...

دستگیری بهائیان در ایران - خبر نگران کننده

آزاد... یا نفسی تازه!

چار طبع وجود يكتا!

عشق و ازدواج!

پادشاه دانا

پنج سال گذشت...

____________________
پیوند ها

صداي سكوت

رگبار

360 من

ققنوس مقدس

حجم سبز تنهايي

عمو شلبي

آساره زله (روح خدا)

حجم سبز تنهایی

نگاه

عشق زميني

ویرونه

شعر و داستان

قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 
 

دوشنبه 11 خرداد1388

باشم یا نباشم؟

چه فرقي مي كند از خمر باقي جرعه اي نوشيده
دل از ناله و فرياد و آه بي جهت
بهر من ناپاكدامن
شسته باشم يا نباشم؟

چه فرقي مي كند در گوشه اي از اين جهان
در عمق روح جاودان
نجوا كند در گوش من
شعر بم و زير زمان
تا اينكه سر بر گنبد آبستن گيتي نهاده
مثل كودكهاي محو داستان
آسوده
راحت
خفته باشم يا نباشم؟

تو خود جبر زماني
آتشي آتش نشاني
فتنه اي شور نهاني
مردمي، حوري، زميني، آسمان
رنگين كماني

چه فرقي مي كند اين شعر را من
گفته باشم يا نباشم؟

88/3/9

 
 

دوشنبه 12 آذر1386

چار طبع وجود يكتا!

صلح

 

گر مسلمان و گبر و بودائيم

گر يهود و مجوس و ترسائيم

 

گر ز روس و پروس و روم و حبش

ز انگليسيم يا فرانسائيم

 

گر ز امريك ور ز افريكيم

ز آسيائيم يا اروپائيم

 

مرد يك خاك و طفل يك وطنيم

خلق يك شهر و اهل يك جائيم

 

همه اين اسمهاي رنگارنگ

خوش بشوئيد يك مسمائيم

 

گرچه زرد و سفيد و سرخ و سياه

چار طبع وجود يكتائيم

 

اين همه حد و سد چرا سازيم

ما كه چادر نشين به صحرائيم

 

صلح اديان شريعت دنياست

ما منادي به صلح دنيائيم

 

اين جهان مبتلا به رنج و عناست

 چاره اش منحصر به دين بهاست

 

(نعيم اصفهاني)

 

 
 

سه شنبه 21 شهریور1385

پنج سال گذشت...

در هيابانگ برخورد

يك هواپيما پر از قلب

با يك برج پر از روح

هنوز مي شد

آخرين واژه ها را

از دهان حيرت زده

در تلي از خاك و خون شنيد:

" زندگي را دوست داريم"

 

september 1

 

در غباري كه بر سر و روي جهان نشست

هنوز مي شد

زلال اشك را ديد

كه بر گونه ها غلتيد...

و در گرگ و ميش جنگ

هنوز مي شد

جرج را ديد،

   محمد را ديد

      ناتالي را ديد

كه مرزها را مي روبند

تا سر در شانه يكديگر

هق هقي تلخ سر دهند.

 

sep 8 

 

برای مشاهده عکس هایی از حادثه ۱۱ سپتامبر به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب...

 
 

یکشنبه 7 خرداد1385

سيب

من به او خندبدم،
او خودش آبي بود،
او خودش مي خنديد،
آن زماني كه به يك شاخه سيب،
آسمان مي رقصيد و آسمان مي باريد.

دخترك بر لب رود،
سيب را مي بوييد،
و در آن چرخش موزون هوا،
باد را مي فهميد،
آسمان مي رقصيد و آسمان مي باريد.

عابران از پس هم،
ياس ها در كف باد،
روي ديوار زمان،
چشم ها رفته به خواب،

دخترك رقص كنان،
سيب را زمزمه كرد...
سيب افتاد به آب!

(ترانه سيب، خواننده اسماعيل اسفندياري)

 
 

دوشنبه 25 اردیبهشت1385

Like Humans Do

For millions of years, In millions of homes,
A man loved a woman, A child it has born,
It learned how to hurt and it learned how to cry,
Like Humans Do.

I'm breathin in, I'm breathin out,
So slip inside the funky house,

Dishes in the sink, The TV's in repair,
Don't look at the floor, Don't go up the stairs,
I'm achin, I'm shakin, I'm breakin,
Like Humans Do.

I work & I sleep & I dance & I'm dead,
I'm eatin, I'm laghin & I'm lovin myself,
We're eatin of plates, and we kiss with our tongue,
Like Humans Do.
(David Byrne)

 
 

Weblog Themes By Pars Theme