|
|
دخترک |
 |
|
از سرويس مدرسه پياده شد، چهار دفعه پشت سر هم زنگ زد. مادر كه متوجه شد دختر كوچولوش آمده فوري در را باز كرد. دخترك پله ها را دو تا يكي بالا رفت تا رسيد به واحدشون. كيف و مقنعه اش را انداخت پشت در. مامان با لبخند به استقبالش آمد.
مامان: سلام خانوم گل، خسته نباشي.
دخترك: سلام، سلام! مامان پول ميدي برم اسفناج بخرم؟؟؟
مامان: اسفناج؟ نكنه مي خواي خورشت درست كني؟ حالت خوبه؟؟؟
دخترك: نه ماماني، اسفناج يه خوراكي جديده. امروز مهتاب و الهام گرفته بودن، يه خورده به منم دادن، خيلي خوشمزه بود. مي گن از همون اسفناج هاست كه ملوان زبل مي خوره و خيلي قوي مي شه!
مامان: حالا بيا تو يه كم خستگي در كن، عصر با هم ميريم.
دخترك: مامان، لطفاً ...
با هزار زحمت پول را گرفت و با عجله خداحافظي كرد و رفت...
مامان (با لبخندي روي لب): همه بچه ها دنبال چيپس و شكلاتن، خانوم گل ما هوس اسفناج كرده!!!
مامان با اين افكار وارد آشپزخانه شد... راديو روشن بود.
گوينده خبر راديو: "ماده مخدر جديدي كودكان سنين پيش دبستاني و دبستاني را تهديد مي كند. اين ماده كه از هند و پاكستان وارد كشور شده است ..."
|
|
|
|
|
|
| |